شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
162
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
متعال لم يزل و لا يزال با كمال عزت و جلال « 1 » بر جرايم و اوزار بندگان گناهكار ، پرده ستر فروگذارد و در عذاب و عقاب ايشان اهمال « 2 » و امهال را مجال دهد تا ايشان بر قبايح افعال و معايب اعمال خويش واقف شوند و هنگام آنكه از در توبه و انابت درآيند و به قدم اعتذار و استغفار بايستند ؛ توبت ايشان قبول كند « 3 » و جرايد ايام ايشان را بهنظر عفو و مغفرت « 4 » ملاحظه فرمايد و منشور : مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ ، * 50 به توقيع : عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ ، * 51 موشح گردانيده و در قبضه مراد ايشان نهد تا حقيقت اين معنى كه گفتهاند : اذا ما اتت من صاحب لك زلّة * فكن انت محتالا لزلّته عذرا * 52 روشن و هويدا گردد و اكنون اگر شاه اجازت فرمايد و رفتن بنده را بدان صوب صواب بيند ، تدبير اين كار ، چنانچه مقتضاى حزم است ، كرده شود و آنچه به تحرى رضا و خرسندى جوانب ايشان متعلق باشد مبذول افتد و به طريق رفق و چربزبانى كه : و ما دخل الرّفق فى شىء الّا و قد زانه ، * 53 نه از راه خشونت و درشتخويى كه « 5 » : و ما دخل الخرق فى شىء الّا و قد شانه * 54 بر صلح كه متضمن صلاح جانبين و سبب آسودگى طرفين است كوشش نمايد كه هرجايى « 6 » را وضعى و قاعدهايست و هركارى را نظمى و رابطهاى ، وقتى به لطف گوى « 7 » كه سالار قوم را * بر گفتگوى قوم ببايد تحملى وقتى به قهر گوى « 8 » كه صد كوزه نبات * گهگه چنان به كار نيايد كه حنظلى شاه گفتار او را كه سمت راستى داشت ، به سمع قبول گوش كرد و گفت هرچند مراد تو از اين ميان اصلاح ذات البين و رعايت احوال جانبين است ، اما گفتهاند كه تربيت ستوران
--> ( 1 ) - ب و ج : + عظمت . ( 2 ) - ب : احمال . ( 3 ) - ب و ج : و بر جرايد آثام ايشان رقم اغماض كشد و صفحات زلات ايشان را . ( 4 ) - ب و ج : بخشايش . ( 5 ) - ج : - كه . ( 6 ) - ب و ج : حالى . ( 7 ) - ج : كوش . ( 8 ) - ج : كوشش .